شجاع

281

أنيس الناس ( فارسى )

رفت و به عوض آن مروّت از جملهء املاك كه در يزد داشت موازى صد تومان در شأن خواجه مباركشاه اقرار كرد و حجّت بر آن قلمى نمود مسجّل به سجل تمام قضات و به مبالغهء هرچه تمامتر تسليم كرد و يكى از ملازمان مشار اليه را براى تصرّف آن املاك همراه كرده متوجّه يزد گشت . چون به يزد رسيد والى يزد مانع شد و املاك مذكور را به تصرّف فرستادهء خواجه مباركشاه ندادند . بعد از وقوع اين صورت چون فرستاده معاودت نمود و كيفيّت حال بازگفت خواجه گفت مير محمود ، قطب الدّين سليمانشاه را ممنون منّت خود بىعوضى گردانيدن و آوازهء خويش به مهمان‌دارى بلند ساختن به از حصول آن املاك ! پس چون مشار اليه حصول مروّت و ناموس را بر تحصيل آن املاك مقدّم داشت و ديگر ملتفت آن نشد ، بعد از سى سال در حالتى كه اولاد او را بواسطهء حوادث روزگار تغيير حالى كه از لوازم انقلاب است واقع شد آن حجّات برداشته به يزد رفتند و آن املاك بعضى ديوانى گشته بود و بعضى به تصرّف هركس . آن متصرّفات را دعوى كردند و مبلغى كثيرشان از آن حاصل شد و در وصلهء روز ناتوانى و هنگام فروماندگيشان نشست و آن نيكى ضايع نشد . غرض از تمهيد اين مقدّمات و تقرير اين مقالات توضيح احوال كريمان و تبيين اوصاف ايشان تا سبب اندراج تو گردد در سلك آن شرفا و خود را متحلّى گردانى به آن صفات حسنه ، و بدانى كه جزاى نيك و بدى